تبليغاتX
با کاروان نیزه
با كاروان نيزه شبي را سحر كنيد .. باران شويد و با همه تن گريه سر كنيد

روز دوم

علی اصغر آرام و سبک به خواب رفته. خوب و خوش. سیر وسیراب. هنوز شیر لای لثه هایش هست. در آغوش پدر خوابیده. لای دستان پدر تاب می خورد. پدر در گوشش زمزمه می کند. خواب و شیر و زمزمه پدر. پرمهر و گرم. امام «کودکی» که رازداری بر نمی تابد. علی اصغر لب می گشاید، اما مخمور است. سکر خواب است یا شیر یا زمزمه­ی خمّارانه، خدا می داند. اما پیش از آن که لبی بگشاید به تیری گلویش را وسمه می کشند. حالا دیگر نشان­دار شده است. طوقی سرخ بر گلویش افکنده اند. خون سرّی دارد که افسون می کند و اسیر. و علی اصغر اسیر شده است و برده. علی اصغر جَون شده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 15:48  توسط .  | 

روز اول

حر پای برهنه، روی پوشیده، چشم شرمناک، سر افکنده، قلب خونین، زانوی لرزان، کتاب و تیغ به دست می رود تا پیش پای امام. امام، اسم اعظم. قهار است؟ سمیع است؟ رحیم است؟
حر سر به زانوی امام می گذارد. «یا تیغ یا کتاب. یا ببخش یا بکش اما نران. تو را به جدت، به پدرت، به مادرت، نران! تو را به آسمان به زمین.» و امام دست بر سر حر می کشد. و حر دو لبش را به دست امام می گذارد و می بوسد و می بوید. می بوسد و می مزد. می مزد و می مکد. بخشش از سر انگشتان امام به میان لبان حر سرازیر می شود. عطش و جوع حر آرام می یابد مثل نوزادی که به شیر رسیده. مثل علی اصغر. حر سر که از آن زانو بر می دارد علی اصغر است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 15:6  توسط .  | 

شب اول

به خود می پیچی و در خود می تابی. عرق کرده ای. نفست دم دارد. شرم سراپایت را آیینه پوش کرده. تویی و یاد او. تویی و مهر و صفای او. تویی و غضب او. تویی و تیغ او. تویی و لبخند او. دلت می خواهد با شرف باشی، اما دلت امارت هم می خواهد. می پیچی و می تابی. در هیچ جولانگاهی این قدر نتابیده بودی که امشب در بستر. نوای مؤذن که بلند می شود تب از تنت رفته. صحت و عافیت و تصمیم مأخوذ. تیغی به دست می گیری و کتابی. پای برهنه، روی پوشیده، چشم شرمناک، سر افکنده، قلب خونین، زانوی لرزان و تو حرّی، تو حرّ شده ای. «تو» حرّ شده است.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 14:59  توسط .  |